آتناآتنا، تا این لحظه: 14 سال و 8 ماه و 26 روز سن داره

❀ღ آتنا دختر طلایی ما ❀ღ

و اما پوشک

  خیلی وقته که دارم سعی میکنم از پوشک بگیرمت. ولی طول کشیدن این پروسه بر میگرده به تنبلیه خودم و یه مقدار وسواسم. چند روزیه که دلمو زدم به دریا و بغیر از شبا که با پوشک میخوابی در طول روز باز میذارمت . یکی دو روز اول چند باری یادت میرفت و خودتو خیس میکردی  ، منم سعی میکردم که خیلی منطقی و خونسرد با این قضیه برخورد کنم و اصلا دعوات نمیکردم. ولی مدام یا لباس آبکشی میکردم یا فرش و سرامیک.  ولی 2   3 روزی میشه که جیشتو میگی ، البته اشتباهی میگی * مامانی جیش کردم * ولی درواقع جیش داری.  دیگه دوست نداری پوشکت کنم و اذیت میشب ولی شبا مجبورم فعلا تا کامل یاد بگیری. دخمل شیرین و دوست داشتنیه من داری بزرگ میشی و کم...
22 تير 1393

یه کلک کوچولو

انگار چاره دیگه ای برام نمونده باید یه جوری این موضوع رو حل کنم. دیگه داره کلافم میکنه. آخه اینجوری که نمیشه که هر بار موقع خوابیدن 2 تا 3 ساعت روپام تکونت بدم... بالاخره که باید یاد بگیری خودت بخوابی .  مامان ملینا ( همکلاسی آتنا ) می گفت ملینا اصلا عادت نداره رو پای من بخوابه. شبا کنارش دراز میکشم ، قشنگ خودش میخوابه . من که با غصه به حرفاش گوش میدادم ، گفتم ولی آتنا موقع خواب منو کلافه میکنه. نه راضی میشه رو پای کس دیگه ای بخوابه ، وقتی هم رو پای خودم خوابش میبره تا میخوام بذارمش زمین ... روز از نو روزی از نو ...  خلاصه بگم براتون خوابیدن آتنا واسم شده بود یه معضل حل نشدنی. تصمیم گرفتن یه فکر اساسی بکنم. یکی از پاهامو ...
22 تير 1393

دلم برای وبلاگ لک زده بود

آخخخخ که نمیدونی چقدر دلم لک زده واسه پست گذاشتن تو وبلاگت. باید مامانی رو ببخشی. درگیر موضوعی بودم که به لطف و عنایت خداوند بزرگ و مهربون داره حل میشه و من باید روزی صدهزار بار شکرگزار خدا باشم. بگذریم.... اینقدر ذوق و شوق دارم که یادم رفت سلام کنم  سلااااااااااااااام به اندازه تمام روزایی که نبودم و نتونستم وبلاگت رو آپ کنم،  سلام به روی ماهت  سلام به همه دوستای گلم که حتی در نبودم هم فراموشم نکردن و برام کامنت گذاشتن. بعد از سلام باید ماه پرفیص و برکت رمضان رو تبریک بگم که یک سوم اون گذشته و خیلی سریع داریم میرسیم به آخرش.  آرزو میکنم تو این ماه عزیز هر کسی هر حاجتی داره خدا برآورده کنه ، آممممین یا رب ال...
17 تير 1393
1